تبليغاتX
سیمپتوم -
عروسک کوکی

عروسک! صبح آمده،لباست را بپوش و فاصلهء خانه تا محل کارت را بی تبرج! طی کن...سرت به کارت گرم باشد تا سؤالی ازت نپرسیدن حرفی نزن،به هر سؤالی هم جواب نده،رفتارت کجدارو مریز منشانه! باشد..این یک اصل است،فراموشش نکن...به تو ربطی ندارد که اطرافت چه میگذرد،سرت به کار خودت باشد،به وقتش اگر نیازی به تو بود کوکت می کنند!

طایر افکارت را در قفس بینداز چراکه فکر تو نمی تواند تو را از زیر یوغ آزاد کند،فعلاً سردمداران پرنخوت و قدرت طلب همه جا را قرق کرده اند،درحال حاضر تعداد منفعت طلبان و بزدلان هم خیلی بیشتر از امثال توست،فعلا زور آنها میچربد..

عروسک:آخر عرابهء زمان خیلی کند میگذرد،شاید وقتی نوبت به من برسد دیگر خیلی دیر شده باشد..باور کن نفس کشیدن در این هوای عفن خیلی سخت شده است...

عروسک عزیزم! درکت می کنم ولی تو چارهء دیگری نداری..بهتر است این امید را هماره در خود داشته باشی که بالاخره یک روز ورق برمیگردد و همه می فهمند که حرف نزدن تو از بلاهتت نبوده...حرفهایی که اگر الان به زبان بیاوری تنها برایت انگ آنارشیسم! را به ارمغان می آورد..

+ نوشته شده توسط za za در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 و ساعت 14:50 |